تبليغاتX
جوان تواند

جرم جغرافیایی

در تاریخ ۲۸ خرداد ۱٣۸٥ ( ۱۸ جون ۲٠٠۶) سه شهروند بهائی (آقایان بهروز راشدی، مظفر ایوبی، و پرویز سیفی)، بعد از اینکه منزلشان مورد بازرسی قرار گرفت و کامپیوتر، کتابها، و مدارکشان توقیف شد، در همدان دستگیر شدند. همچنین آقای شاهرضا عباسی در تاریخ ۲۲ آذر ۱٣۸۶ (۱٣ دسامبر ۲۰٠۷) در همدان دستگیر شد و هشت روز در زندان بسر برد. هر چهار نفر، پس از دستگیری، با ارائۀ وثیقه آزاد، اما پس از محاکمه در دادگاه به جرم تبلیغ علیه نظام برای مدت زمان نامعلومی به زندان محکوم شدند. آقای عباسی پس از انقضای مدت زندان به سه سال دورۀ تبعیدی در خاش محکوم گردید. آنان برای استیناف از محکومیت خود، به جرم تبلیغ علیه نظام، به دادگاه تجدید نظر در همدان رجوع نمودند. این دادگاه در تاریخ ۲٥ اسفند ۱٣۸۶ (۱٥ مارچ ۲٠۰۸) با بررسی شواهد و مدارکِ موجود، و با اتکاء به اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی و با نگرشی منصفانه، که شرطِ ضروری برای هر دادگاهی است، و بر مبنای اینکه بهائیان نه تنها علیه نظام اقدام نمی کنند، بلکه مطیع دولت متابعۀ خود هستند، رأی صادره را مردود دانسته اعلام نمود که «تبلیغ به نفع بهائیت نمیتواند [به] عنوان تبلیغ علیه نظام و به نفع گروه های مخالف نظام تلقی گردد» و رأی خود را بر برائت آنان صادر کرد. اما آیت الله شاهرودی، از مراجع بلند پایۀ ایران که باید اسطورۀ عدالت، انصاف و واقع نگری باشد، «دادنامۀ اصداری از شعبۀ هفتم محاکم تجدید نظر استان همدان [را] خلاف بین شرع تشخیص» داده است و رأی قضات و وکلائی را که قاعدتاً با ملاکها و ضوابط اسلامی درمصدر کارقرارگرفته اند، مرود دانست.

براساسِ آنچه که در مفاد دادنامه قید گشته، رأی دادگاه تجدید نظر همدان نسبت به «شرع» یا شریعت مردود شناخته شده است، نه نفس قانون یا قانون اساسی یا ماده ای از مواد آن. مسائل شرعی هم در ایران زیر نظارتِ علما و برطبق آراء شخصیِ آنان اجرا می گردد که هر آیت الله میتواند در آن مورد، نظر خود را ارائه کند چنانکه آیت الله منتظری نظر شرعی خود را دربارۀ حقوق شهروندی بهائیان اعلام نمود که با فتاوی علمای دیگر مغایرت دارد. پس پرسش اصلی این است که آیا قضاوت در ایران قرار است بر مبنای شریعت و نظریات فردی آیت الله ها ومراجع شرعی باشد، یا قانون اساسی جمهوری اسلامی (علی الخصوص هنگامی که آراء مراجع شرعی با قانون اساسی مغایرت داشته باشد)؟ و اگر قرار است که قضاوت برمبنای شریعت و برداشت ها و تعبیرات و تفسیراتِ مراجع مذهبی انجام بگیرد، حکمِ کدامیک از این مراجع مذهبی و آیت الله ها ملاک است؟ آیا حکم آیت الله منتظری باید اجرا شود، که مرجع ِ تقلید تمام شیعیان جهان است و فتوی داده اند که حقوق شهروندی بهائیان باید حفظ شود، یا حکم آیت الله شاهرودی، که درقوۀ قضائیه صاحب مقام و منصب و قدرت هستند و تمام بهائیان را ستمگر و فرقۀ باغیه می دانند؟

براساس این دادنامه ایشان «تجویز اعادۀ دادرسی» را به شعبۀ «همعرض» دادگاه تجدید نظر همدان «موجه تشخیص» داده اند و دلیل این تجویز را چنین ذکر نموده اند:

«...زیرا به تعبیر امام راحل (قدس سره) ترویج فرقۀ ضالۀ بهائیت در واقع نفی و انکار مذهب جعفری و جمهوری اسلامی و انکار ضروریات دین و خاتمیت رسول گرامی اسلام (ص) و مهدویت مهدی موعود (عج) و اعتقاد به جانشینی علی محمد باب (طفل نامشروع استکبار) به عنوان مهدی و خاتم الانبیاء معرفی نموده است. و از آنجا که سر سلسلۀ بهائیت در اسرائیل فعالیت تبلیغی دارند میتوان گفت بهائیت جزء فئۀ باغیه هستند و تا زمانی که مرکز فئۀ باغیه محفوظ و ثابت باشد (یعنی اسرائیل، رژیمی که اساسی ترین رمز ماندگاری خود را ضدیّت با نظام جمهوری اسلامی ایران و حمایت از گروه های مخالف آن می داند)، هیچ تردیدی در جرم بودن تبلیغ به نفع بهائیت و مطابقت فعل انتسابی با مادۀ ٥۰٠ قانون مجازات اسلامی باقی نمی-ماند. بنابراین با توجه به مراتب فوق، صدور دادنامۀ شمارۀ ... از سوی شعبۀ هفتم دادگاه تجدید نظر همدان وجاهت شرعی و قانونی نداشته است. لذا دادنامۀ موصوف مستنداً به مادۀ ۲۷٥ قانون آئین دادرسی کیفری فسخ میگردد. و در خصوص تجدید نظر خواهان آقایان ... نسبت به دادنامۀ شمارۀ ... ، نظر به اینکه از جانب تجدیدنظرخواهان ایراد و اعتراض موجه و مستدلی که موجبات نقض دادنامۀ تجدید نظر خواسته را فراهم نماید به عمل نیامده است و تجدید نظر خواهی با هیچیک از شقوق مادۀ ۲۴٠ قانون اخیرالذکر منطبق نمیباشد، لذا ضمن رد تجدیدنظرخواهی دادنامۀ تجدیدنظرخواسته تأئید میگردد. رأی صادره قطعی است.»

تعداد مفروضات غلط و بی اساس این استدلال آنقدر زیاد است که نمیتوان باور داشت بالاترین مقام قوّۀ قضائیه، رأئی با چنین قطعیت، بر پایۀ نظرهائی چنین تهی از حقیقت و واقعیت صادر نماید. ذیلاً فقط به ذکر چند دلیل، که حاکی از بی اساس بودن شیوۀ استدلالی و منطقی رأی بالاترین مقام قوۀ قضائیه، و عملاً جانشین قانون اساسی و اصول قرآن کریم و دین اسلام است، می پردازیم به آن امید که دیدۀ انصاف گشوده گردد و نمایندگان آئین اسلام مروّجین حقیقی پیام رسولِ اکرم در میان مردمان جهان گردند:

• اساس رأی دادگاه بر مبنایِ «تعبیر امام راحل (قدس سره)» [امام خمینی] است. اینجا نه تنها نفسِ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، و احترام به قانون، زیر پا گذاشته شده، بلکه صرفاً به «تعبیری» از امام راحل اکتفا شده که معلوم نیست این تعبیر به وسیلۀ چه کسی صورت پذیرفته، و یا اصلِ بیانِ امام راحل چه بوده که چنین تعبیری براساسِ آن پدید آمده، و یا اگر قرار بود امام راحل رتق و فتق امور جامعه را به تعابیر خود واگذار کند، دیگر چه احتیاجی به تأسیس و تنظیم قانون اساسی جمهوری اسلامی داشت!! به علاوه تعبیری که به امام نسبت داده شده است بر مبنای چه اصولی موجّه شناخته میشود؟ وچه کسی حقِ تفسیر بیانات امامِ راحل را دارد؟ آیا از کسی مثل آیت الله منتظری نیز می توان درخواست نمود که فرمایشات امام راحل را «تعبیر» فرماید؟

• چگونه است که رأی قوۀ قضائیه در دادنامۀ رسمی کشور، که باید بی طرف ترین قضاوت در امور کشوری باشد، مملوّ از بی احترامی به عقایدِ شاکی است؟! عباراتی نظیر «فرقۀ ضالّۀ بهائیت»، «علی محمد باب (طفل نامشروع استکبار)»، « فئۀ باغیه»، در هیچ دادگاه عادلی مطرح نمیشود، حتی اگر شخصِ قاضی یا رئیسِ قوّۀ قضائیه با اعتقاداتِ متهم مخالفتی داشته باشد.

• قوۀ قضائیه متهمین را فقط به جُرمِ «تعبیر»ی از آیت الله خمینی در موارد زیر گناهکار میداند و این تعبیرِ غلط را با استفاده از عبارت «در واقع» واقعیت می پندارد:

- نفی و انکار مذهب جعفری و جمهوری اسلامی

- انکار ضروریات دین و خاتمیت رسول گرامی اسلام (ص) و مهدویت مهدی موعود (عج)

- اعتقاد به جانشینی علی محمد باب (طفل نامشروع استکبار) به عنوان مهدی و خاتم الانبیاء

که هر سه مورد کاملاً و مطلقاً مردود و غیرقابل قبول است.

اولاً، آئین بهائی به هیچ وجه مذهب جعفری و جمهوری اسلامی را نفی و انکار نمی کند و مطیع قوانین کشور است. در حقیقت بهائیان با اعتقاد به اصول عقاید دینی خود، مطلقاً در امور سیاسی کشور دخالت نمی نمایند، چه رسد به اینکه بخواهند سیستم سیاسی کشوری را نفی یا انکار نمایند. همچنین، آئین بهائی نه تنها به اصالت و حقانیت اسلام بعنوان دینی الهی معقتد است بلکه به حقانیت تمام ادیان سالفه الهی نیز اعتقاد دارد.

ثانیاً، آئین بهائی به هیچ عنوان اصول و ضروریات دین را انکار نکرده و نمیکند. بطور کلّی بهائیان در ایران قدرتی ندارند که ضروریات دین را انکار کنند (که اگر هم داشتند چنین نمی-کردند)! مثلاً فرض شود که بهائیان یکی از ضروریات دین اسلام مثلا نماز، روزه، و یا توحید، نبوت یا معاد را انکار کنند (که به هیچ وجه نمیکنند). آیا این انکارِ فرضی، چه تأثیری می تواند رویِ مسلمین جامعۀ ایران داشته باشد؟ آیا آنها بخاطر اینکه بهائیان براساسِ تعبیرات آیت الله شاهرودی چنین فرضِ غلطی را باور داشته باشند، دیگر روزه نمیگیرند، یا نماز نمیخوانند، یا اعتقاد خود را به توحید و نبوت زیر پا میگذارند؟! همچنین بهائیان به هیچ وجه خاتمیت رسول اکرم (ص) و مهدویت مهدی موعود (عج) را انکار نمی نمایند. ولی اگر هم باز به تعبیرِ آیت الله شاهرودی انکار می نمودند (که نمی نمایند)، صرفاً امری اعتقادی را انکار نموده اند. آیا باید بهائیان به خاطر اعتقاد خود محاکمه گردند؟ پس در این صورت تکلیفِ اصلِ آزادی عقیده و باور، که به صراحت در قانون اساسی آمده، چه میشود؟

و بالاخره، بهائیان حضرت علی محمد باب را «طفل نامشروع استکبار» نمیدانند و این را اتهامی بی اساس و تهمتی دشمنانه و تصوری واهی و توهینی عمیق به اعتقادات خود به شمار می آورند. البته بهائیان به حضرت باب معتقدند ولی در کدام بند از قانون اساسی این اعتقاد جرم شناخته شده؟ و در کدام خطبه از مواعظ آیت الله خمینی نفسِ این اعتقاد، جُرم محسوب گشته و یا چگونه تعبیری کاملاً متضاد با این حقائق از آیت الله خمینی استخراج شده؟ در این صورت یا ایشان از اصول آئین بهائی کاملاً بی اطلاع بوده اند و از روی عدم آگاهی قضاوت فرموده اند، یا سوءتعبیر نموده اند، و یا از فرمایشات ایشان تعبیر کاملاً متناقضی استنتاج شده است. به هر حال هیچیک از این مقولات که در اساس متزلزل است نمیتواند مبنائی حقوقی برای محاکمۀ شهروندان بهائی باشد.

• در دادنامۀ مذکور آمده است: «از آنجا که سر سلسلۀ بهائیت در اسرائیل فعالیت تبلیغی دارند میتوان گفت بهائیت جزء فئۀ باغیه هستند».

این جُرم جغرافیائی نیز بر مبنای منطقی استوار شده که اگر قوۀ قضائیه بر پایۀ آن برقرار باشد، امیدی به هیچ گونه عدالت در ایران نخواهد بود: نه تنها سر سلسلۀ آئین بهائی، یا هیچیک از چند صد کارمند بهائی در اسرائیل، طبق دستور حضرت بهاءالله آئین خود را در آن سرزمین تبلیغ نمی‌کنند، بلکه هیچیک از آنان حتی حقِ مهاجرت و سکونت دائم در اسرائیل را ندارند. معلوم نیست که آیت الله شاهرودی با رجوع به چه مدرکی چنین فرض غلطی را مبنای محکومیت متهمین قرار داده است. چه مدارکی در دست دارند که بهائیان در اسرائیل تبلیغ کرده اند و حتی اگر هم میکردند (که نمی کنند) این چه ارتباطی به شیعیان و بهائیان در ایران دارد؟ حتی اگر به زعم آیت الله شاهرودی بهائیان در اسرائیل گناهی مرتکب شده اند، این چه ربطی به نقطۀ جغرافیائی همدان و بهائیان آن منطقه دارد؟ به علاوه، فرض غلط تبلیغ در اسرائیل (اگر صحت داشت) تبلیغ یهودیان و مسیحیان و مسلمانان سنی در آن کشور می بود و این چه ربطی به شیعیان ایران دارد؟ حال حتی اگر هم ارتباطی بین تبلیغ یهودیان و مسیحیان و مسلمانان سنی با شیعیان ایران باشد (که نیست)، این چه ربطی به جُرم متهمین بهائی در همدان دارد!! ایشان سپس از این پیش-فرض نتیجه گیری کرده اند که چون بهائیان در اسرائیل تبلیغ میکنند، پس جزء فئۀ باغیه [گروه‌ ستمگر و متجاوز] هستند!! این مقوله آنقدر از آغاز تا انتها بی اساس است که هر انسان منصفی از چنین حکمی متعجب و متأسف میگردد: بعبارت دیگر، بنا به این منطق، چون بهائیان در اسرائیل تبلیغ میکنند (که مطلقاً بی اساس است)، پس جزء گروه ستمگر و متجاوزند!! درست مثل اینست که بگوئیم چون مسلمانانی در اسرائیل زندگی می کنند وبراساس روش و باورهای اسلامی زندگی می کنند، پس جزء گروه ستمگر و متجاوزین هستند!!

بهائیانی که در اسرائیلند به کدام قسمت دیگر اسرائیل یا فلسطین تجاوز کرده اند و به چه احدی ستمگری نموده اند که تا به حال در هیچیک از اخباری که هر روز در منابع خبری جهان در ارتباط با مسائلِ آن منطقه پخش میشود، نامی از بهائیان درج نشده است؟ و این اتهامات را استناد به کدام اسلحه و کدام موشک و کدام تانک متعلق به بهائیان موجّه می کند؟

ولی نفسِ منطق و سیرِ نتیجه گیری براساس این مفروضاتِ واهی و بی اساس شاهکاری است در استنتاج از مفروضات پوچ به نتایج بی اساس: بهائیان تبلیغ میکنند، پس سمتگر و متجاوزند!!

کلیۀ آثار بهائی حاکی از تبلیغ صلح، برادری، محبت، رأفت، عدالت، عطوفت، و انسانیّت است. ایکاش بهائیان اجازه داشتند که در اسرائیل تبلیغ کنند که شاید خشونتهای موجود کمی به محبت و رأفت تبدیل میشد.

اما ادعا به اینکه تبلیغ بهائیان در اسرائیل (که اکیداً برای بهائیان ممنوع است) علت ستم و تجاوز است، در فکر هیچ منصفی نمگنجد، و جای تعجب است که بالاترین مقام قضائی جمهوری اسلامی از این منطق استفاده میکند!

• سپس حکم دادگاه چنین مینویسد: «تا زمانی که مرکز فئۀ باغیه محفوظ و ثابت باشد (یعنی اسرائیل، رژیمی که اساسی ترین رمز ماندگاری خود را ضدیّت با نظام جمهوری اسلامی ایران و حمایت از گروه های مخالف آن می داند)، هیچ تردیدی در جُرم بودنِ تبلیغ به نفع بهائیت و مطابقت فعل انتسابی با مادۀ ٥٠٠ قانون مجازات اسلامی باقی نمی ماند.» در این حُکم، جُرم بهائیان همدان خلاصه شده در وجود مرکز جهانی بهائی در اسرائیل، یعنی جُرمی بر اساس اتّفاقی جغرافیائی! به این ترتیب، تا زمانیکه زیارتگاه بهائیانِ جهان در اسرائیل، که براساس تبعید شارع آئین بهائی، حضرت بهاءالله، حدود ۱۶٠ سال پیش از طرف دولت وقت و به تحریک و تأئید علمای وقت انجام پذیرفت، برقرار و پایدار باشد، بهائیان ایران مُجرم شناخته میشوند. پوچی این منطق وقتی مسلّم میشود که فقط کلمۀ بهائی را با مسلمان تعویض کنیم. مثل اینکه بگوئیم: تا زمانیکه [مسلمانان] در اسرائیل هستند و مسجد الاقصی در اسرائیل برقرار و پایدار است، هیچ تردیدی در مجُرم بودن مسلمانان ایران باقی نمی ماند! اگر این معادلۀ حضورِ بهائیان و زیارتگاهشان در اسرائیل مساوی با مُجرم بودنِ بهائیان همدان درست باشد ، پس تمام مسلمانانیکه درایران زندگی می کنند به دلیل حضورِ مسلمانان و مسجد الاقصی دراسرائیل مُجرم شناخته می شوند!

اما خوب می دانیم، و می دانند، که این جُرم صرفاً بر پایۀ تهمتهائی بی اساس استوار است چه که بهائیان با دولت اسرائیل و خط مشی سیاسی آن کشور (و در حقیقت در هر کشوری که زندگی میکنند) هیچگونه ارتباط، مناسبت، تعلق، مشاورت، و معاملۀ سیاسی ندارند چون در سیاست دخالت نمی کنند. مطمئناً، با این شیوۀ استدلال، اگر جمهوری اسلامی تا بحال جزئی ترین مدرک معتبری در این مورد داشت، بدون شک آن را بارها بر ملا میکرد. ولی چون چنین مدرکی وجود خارجی ندارد (چونکه نفس ادعا از بن و بیخ غلط و مغرضانه است)، به همین دلیل هم قوۀ قضائیه مجبور شده به «تعبیر» امام خمینی روی بیاورد که معلوم نیست این تعبیر در چه زمینه ای، در چه حوزه ای و در چه شرایطی گفته یا شنیده شده. صرفاً بر اساس چنین ابهامات (و در حقیقت اوهاماتی) است که بهائیان همدان طبق مادۀ ٥۰٠ قانون مجازات اسلامی، یعنی فعاليت تبليغي عليه نظام، محکوم شده اند؛ تبلیغی که با تصوّر امام خمینی (که کوچکترین قرابتی با حقیقت ندارد) و تعبیر تصنّعی، اختیاری و دلخواه آیت الله شاهرودی، (که کاملاً با موازین واضح و اساسی آئین بهائی مغایرت دارد) جلوۀ حقیقت می یابد (که کذب محض است)، ولی بهائیان همدان باید هزینۀ این توّهمات را بپردازند.

حال تکلیف بهائیان ایران چیست؟ آنان به اتهامِ فعاليت تبليغي برعليه نظام محکوم شده اند: نه بر مبنای مدارک مستدلّ قانونی، نه بر مبنای شواهد عینی و یا مدارکی دالّ بر اختلال در امور اجتماعی و کشوری، بلکه بر مبنای تعبیری غلط از تفسیری غلط از برداشتی که مطلقاً مغایر حقیقت و واقعیت است. و هنگامیکه دادگاه تجدید نظر اول این مسائل را با نهایت انصاف و با رجوع به قوانین مصوّبۀ اسلامی مطرح نمود و متهمین را بیگناه دانست، از طرف قوۀ قضائیه مردود شناخته شد و رأئی عادلانه به رأئی مبدّل شد که ناقض اساسی ترین موازین حقوق بشر و اصول عدالت و انصافِ اسلامی است.


!! نوشته شده توسط محبت | 10:40 | سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 •

 صنعت غیر واقع سازی

سال پیش کتابی خواندم به نام صنعت غیر واقع [سازی] (The Unreality Industry) که به نظر نویسندگان آن، یکی از نیروهای پُر توانی که زمان امروز ما را شکل می‌دهد خلقِ عمدیِ «غیر واقع» است.

دنیای امروز با پیچیدگی‌های روز افزونی روبروست که همه کس را یارای روبرو شدن با آن نیست. لذا دستگاه‌های تبلیغاتی، سازمان‌های دولتی و غیر دولتی، دینمداران و سیاستمداران از طریق تبلیغات و سرگرمی و تکرار مطالب کاذب و صحنه‌سازی‌های مردمْ فریب، توده را چنان مجذوب «غیر واقع» می‌کنند که مردم به آن دلبستگی می‌یابند و «غیر واقع» را به عنوان حقیقتی مسلّم می‌پذیرند. هدف این کار فلج ساختن قضاوتِ سلیم مردم، دروغ جلوه‌دادنِ راستی‌ها و درست جلوه‌ دادن کژی‌ها و دروغ‌ها است.

سوای هراس از روبرو شدن با جهان پیچیدۀ امروزی، آنچه که فعّالیّت «کارخانهء غیر واقع‏سازی» را آسان می‌کند غریزۀ افسون‏زدگی به غیر واقع است - که نمونه‌اش را در فیلم‌های محبوب سینمایی (مثل هاری پاتر Harry Potter) می‌بینیم.

نویسندگان کتاب بالا، این مثال را می‌آورند که امروزه همه چیز حالت سرگرمی و تفریح یافته و از حقیقت فاصله گرفته است. نگاهی به تبلیغات تلوزیونی، رادیوئی، و رسانه ای نقش «صحنه‏سازی» و «نمایش» را در باوراندن مطلبی به مردم روشن می‌سازد. مثال دیگر را می‌توان در مورد دین بیان کرد. بعضی دین فروشان مردم متمایل را آنچنان به دیدن قیافه‌ و عبا و ردا و تشریفات سنّتی دینی و موعظه‌های تکراریِ آشنا-به-گوش عادت می‌دهند، که ذهن قابلیت دریافت واقعیّت را از دست می‌دهد، و فرد خود را از مقایسۀ آنچه در گوشش می‌کنند با آنچه واقعیّت و حقیقت است، عاجز می‌یابد.

با دیدن عکس‌های جمع‏آوری امضاء در زیر طومار ضد بهائیت به یاد کتاب بالا و «کارخانۀ غیر واقع‏سازی» افتادم. تبلیغات ضدّ دیانت بهائی، که رژیم جمهوری اسلامی چند سال است به آن شدّت بخشیده، نیاز به نمایش و صحنه‌آفرینی دارد. تهمت‌‌های تکراریِ همیشگی که در حدّی وسیع در سایت‌های کامپیوتری و روزنامه‌ها نثار بهائیان می‌شود اینک فرسوده شده و می‌رود که تأثیر خود را بر روی مردم از دست بدهد. تا به کی می‌توان بهائیان را جاسوس صهیونیسم دانست، بدون آنکه یک سند از جاسوسی ایشان ارائه نمود؟ تا چند می‌توان از هم‌بستگی تاریخی این دین با روس و انگلیس و امریکا گفت و در اثبات آن ناتوانی نشان داد؟ بهائی ستیزی اینک نیاز به نمایش و سرگرم ساختن مردم دارد و صحنه‌های امضاء طومارهای دور و دراز یکی از آن شیوه‌هاست.

در زمان قاجار این «نمایش»‌ها عبارت از فجایعی مثل شمع‌آجین نمودن بهائیان و گرداندن ایشان در معابر و بازارها، کشتن‌ ایشان در ملأ عام، تهییج عامه و هجوم صدها نفر به خانه‌های آنان برای چپاول و ایجاد حریق و امثال آن بود. پس از وقفۀ کوتاهی در دوران رضا شاه، بار دیگر در دوران شاه سابق، همان نمایش‌ها تکرار شد. از نمونه‌هایش واقعۀ شاهرود در سال ١٣٢٣ شمسی بود که در یک هجوم و آتش سوزی دامنه‌دار در سراسر شهر، سه تن از بهائیان را به فجیع‌ترین وضع به قتل آوردند. دیگر کشتن دکتر سلیمان برجیس در کاشان در سال ١٣٢٨ بود که با ٨١ ضربه کارد آن طبیب محبوب شهر را قطعه قطعه کردند و سپس با صلوات و بانگ الله‌ اکبر، با سربلندی و افتخار، جمعیّت زیادی در بازارها پشت سر قاتلین به راه افتادند و در تبرئۀ قاتلین و بازگشتشان از طهران تا سی کیلومتری کاشان گاو و گوسفند قربانی نمودند. نمونۀ دیگرش در دورانی بود که مقامات دولتی گفتگو از رسیدن ایران به «دروازه‌های تمدّن بزرگ» می‌کردند. در ماه رمضان سال ١٣٣٤ شمسی، دولت به آقای فلسفی واعظ اجازه داد که از رادیوی دولتی علیه بهائیان سخنرانی کند. به دنبال آن حظیرة القدس بهائیان در طهران توسّط نظامیان اشغال شد و این وقایع چنان تهییجی در کشور آفرید که هفت تن بهائی را در هرمزک یزد در کمال سنگدلی مثله کردند و بیم آن می‌رفت که کشور به خونریزی و آشوب بکشد.

این حوادث و ده‌ها حادثه نظیر آن، ناگهانی به وجود نیامد بلکه هر یک چندین ماه دسیسه و توطئه و تبلیغات در مساجد و تکیه‌ها و حسینیه‌ها در پشت سر داشت. نمایش‌هایی بود که برای نمایاندن باطل بودن بهائیان و غیر واقع بودن ادعای ایشان لازم بود بر روی صحنه بیاید.

حال قرن بیست و یکم است. دیگر نمی‌توان بهائیان را در یک معرکۀ خیابانی جلوی چشم صدها نفر شقه کرد. اینک باید دست به ترفندی جدید متوسل میشدند. در رابطه با برگزاری نماز عید فطر در دانشگاه، طوماری در جلوی در ورودی آویختند که خلق‌الله امضای خود را پای تهمت‌های همیشگی بگذارند و خواستار انحلال تشکیلات بهائی شوند. یک نفر از امضاءکنندگان نپرسید این طومار از سوی چه کسانی و چه سازمانی اینجا آویزان شده. یک نفر نپرسید به کدام دلیل بهائیان را به جاسوسی متّهم می‌کنید، اینان چه تشکیلاتی دارند که باید منحل شود. یک نفر نپرسید منظور از این طومار چیست. آن را به کدام مرجع می‌خواهید بدهید؟

چنین پرسش‌هایی در سایت‌های اینترنتی گوناگون در غرب مطرح شد ولی به فکر گروهی که امضاء طومار را وظیفهء دینی خود دانستند نرسید.

هفتۀ بعد طومار را از طهران به قم بردند و ممکن است به مشهد و کاشان و یزد و دیگر شهرها ببرند تا امضاء‌ها را از صد و هزار و صد هزار به میلیون‌ برسانند. معلوم نیست در یک کشور هفتاد میلیونی، یک میلیون امضاء، که گروهی از ملّت بدون هیچ دلیل و سند، بر ضدّ گروهی دیگر تهیه کنند چه ارزشی می‌تواند داشته باشد. و یا اگر ارزشی هم داشته باشد، گویای چه اصل اخلاقی و احترام به چه قسمت از منشور حقوق بشر است؟ و معلوم نیست آیا اگر از فردا هر یک از گروه‌های دینی یا قومی بر ضدّ یکدیگر امضاء جمع کنند، دولت جمهوری اسلامی به آن ترتیب اثر خواهد داد یا فقط همین طومار است که باید زمینه‌ساز مصیبت تازه‌ای برای کشور شود؟

در سفر ناصرالدّین شاه به نجف و کربلا، به تقاضای دولت ایران که از حضور بهائیان در بغداد هراس داشت، مأمورین عثمانی جمعى از بهائیان را در بغداد و آن حدود گرفته استنطاق کردند و هر که را تبرّى نکرد به موصل تبعید نمودند. حاجى محمّد حسین قزوینى (طبیب) عِرق غیرت ایرانیش جنبیده به مجلس استنطاق رفت و به دفاع از بهائیان برخاست. مترجم دولت ایران با عصبانیّت پرسید: تو چه کاره‏اى؟ او گفت: تو چه کاره‏اى؟ مترجم گفت: من مترجم دولتم. و حاجى بالبداهه جواب داد: من هم مترجم ملّتم.

آیا در قرن بیست و یکم در میان مردم ایران مترجمی یافت می‌شود که از سوی ملّت بپرسد این تفرقه‌افکنی و هم‌وطن را با هم‌وطن دشمن ساختن به چه هدفی دنبال می‌شود؟

!! نوشته شده توسط محبت | 10:35 | سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 •

 حملات ناگهانی و دستگیری بهائیان به مراحل بحرانی رسیده اند

طیف شکنجه و رفتار ناگوار برای بهائیان در زندان به اوج رسیده است

منبع: کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران

کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز نگرانی شدید خود را نسبت به موقعیت بزرگترین اقلیّت مذهبی در ایران ابراز نمود. در ماه های اخیر اعضای جامعۀ بهائی به کرّات و به نحوی نگران کننده هدف و آماج قرار گرفته اند و هم اکنون ۳۶ تن از بهائیان در زندان میباشند.

هادی قائمی، سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران اظهار داشت که "تداوم حملات به اعضای جامعۀ بهائی نمایانگر هدف بزرگتر حکومت ایران برای منکوب نمودن حقوق بشر برای افراد است. هیچ یک از بهائیانی که توقیف و بازداشت شده ابداً مرتکب جرمی نشده است".

در بامداد ۲۵ دی ۱۳۸۷ (۱۴ ژانویه ۲۰۰۹) منازل ۱۲ تن از بهائیان در طهران توسط مأمورین وزارت اطلاعات مورد شبیخون قرار گرفتند. این مأمورین کتب، اشیاء، عکس های مربوط به جامعۀ بهائی و نیز کامپیوتر ها و سی دی های آنان را مصادره نموده، شاهرخ طائف، ژینوس سبحانی، دیدار رئوفی، عـزیز سمندری و پیام اغـصانی را دستگیر نمودند. این افراد هم اکنون در زندان اوین و بدون اجازۀ تماس با دیگران محبوس میباشند. در حالیکه بستگانشان با قاضی مسئول پرونده ها ملاقات نموده اند هنوز مجاز به دیدار عزیزانشان نگشته اند.

دستگیری های اخیر متعاقب یورش به خانه های ۲۰ بهائی در سمنان در تاریخ ۲۵ آذر ۱۳۸۷ (۱۵ دسامبر ۲۰۰۸) رخ داده است. تهاجم به خانۀ یک بهائی دیگر در یزد در تاریخ ۲۰ آذر ۱۳۸۷ (۱۱ دسامبر ۲۰۰۸) روی داد. سه تن از بهائیان در هفتۀ ۲۸ آبان ۱۳۸۷ (۱۸ نوامبر ۲۰۰۸) در قائمشهر مازندران دستگیر شدند که یکی از آنان، آقای مسعود عطائیان هنوز در زندان است. آقای ضیاء الله الله وردی و همسرش، سونیا تبیانی، در ماه آبان (اکتبر) در بهـشهر مازندران دستگیر شدند. سایر حملات و یورش ها در مهریان در ماه مرداد (اوت) رخ داد.

در میان دستگیری های فراوان بهائیان، دستگیری هفت تن از رهبران جامعۀ بهائی که تا کنون متجاوز از هفت ماه در زندان بوده اند حائز شایان ترین میزان اهمیت است که حتی از دستیابی به دفاع قانونی محروم بوده اند. این عدّه دو بار در ماه فقط به مدت چند دقیقه و همیشه با حضور مأمورین زندان مجاز به دیدار بستگان خود میباشند. پنج تن مردان این گروه با هم در یک سلول ده متری که فاقد تخت است محبوس هستند. دستور زندانی بودن همۀ هـفت نفر گروه رهبران رسماً در تاریخ ۶ آذر ۱۳۸۷ (۲۶ نوامبر ۲۰۰۸) برای دو ماه تمدید شد.

آقای قائمی اظهار داشت که "جامعۀ جهانی باید ایذاء و آزار اقلیّت های مذهبی را در ایران شدیداً محکوم سازد. هیچ نشانی از تغییردر رفتار حکومت ایران در حمله به بهائیان و آزار آنان دیده نمی شود."

پس از برپائی انقلاب اسلامی در ۱۳۵۸ (۱۹۷۹) حملات به جامعۀ بهائیان ایران تا حد خطرناکی بالا گرفت و اعضای مؤسّسۀ اداری ملی بهائیان ربوده شده وبه قتل رسیدند. آز آن زمان تا کنون نیز تعداد فراوانی از بهائیان در سراسر کشور به قتل رسیده اند و شرایط حاضر تشابه فراوانی با آن موارد دارد.

رفتار حکومت ایران معیارهای جهانی حقوق بشر و آزادی ادیان را نقض نموده و این کمپین از حکومت ایران میخواهد که به حملات به جامعۀ بهائی در ایران و اذیت و آزار آنان خاتمه دهد.

برا ی آگاهی از جدید ترین رویداد ها درمورد حقوق بشر در ایران به تارنمای کمپین با www.iranhumanrights.org مراجعه کنید


!! نوشته شده توسط محبت | 10:27 | سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 •

نظم اداري بهايي

ديانت بهايي از نظام اداري خاصي در سطوح محلي،ملي و بين المللي برخوردار است .هر يك از اين سطوح داراي يك هيئت اداره كننده مركب از نه نفر مي باشد .اين هيئت ها از طريق انتخابات آزاد و با راي مخفي و بدون تعيين كانديدا و فعاليت هاي انتخاباتي بطور ساليانه انتخاب مي شوند و در سطح محلي و ملي محافل روحاني خوانده مي شوند .محفل روحاني محلي توسط افراد جامعه محلي توسط افراد جامعه محلي و محفل روحاني ملي توسط نمايندگان جوامع محلي انتخاب مي گردد .هيئت بين المللي كه بالاترين مرجع اداري و روحاني مي باشد هر پنج سال توسط اعضاي محافل ملي دنيا انتخاب مي گردد،بيت العدل اعظم خوانده مي شود. جامعه جهاني بهائي در سازمان ملل متحد به عنوان يك نهاد غير دولتي عضويت دارد.

!! نوشته شده توسط محبت | 11:52 | یکشنبه پانزدهم دی 1387 •

تاریخچه دیانت بهائی

دیانت بهائی در قرن نوزدهم در ایران با ظهور حضرت بهاءالله تاسیس شد .این آین د زمانی ظهور نمود که پیروان ادیان مختلفهء عالم در هر جا بر طبق معتقدات خود منتظر فرا رسیدن عصری جدید و ظهور پیامبری تازه بودند .در غرب برطبق پیشگوئی های کتاب مقدس این ظهور می بایستی در سال ۱۸۴۴میلادی واقع شود .در شرق نیز بر طبق احادیث اسلامی ظهور قائم یا از نظر اهل تشیع امام دوازدهم باید در سال ۱۲۶۰ هجری قمری که منطبق با همان سال ۱۸۴۴ میلادی می باشد واقع گردد .                                  در ماه می۱۸۴۴ جوانی به نام سید علی محمد در شیراز صریحا اعلان نمود که او مبشر و آغازگر ظهور موعود همهء ادیان می باشد و بشارت داد کهبزودی پیامبر بزرگی که همه انبیای گذشته وعده داده اند ظاهر خواهد شد که سرانجام بشریت را به عصر صلح و اتحاد نوع بشر هدایت خواهد نمود .او لقب "باب" را برای خود انتخاب نمود که به معنای دری است که به روی ظهور جدید باز می شود .این خبر در سراسر ایران پخش شد و گروه زیادی از طبقات مختلف مردم از جمله بعضی از جمله بعضی از روحانیون برجسته به او ایمان آوردند .دستگاه حکومت و روحانیت که این جنبش جدید را خلاف مصالح خود می دانستند با شدت و قدرت هرچه بیشتر به مخالفت با آن برخواستند و به قتل و کشتار طرفداران آن در سطح وسیعی اقدام نمودند و حضرت باب را پس از چند سال زندانی نمودن در قلعه های چهریق و ماکو در آذربایجان سرانجام در ماه جولای سال۱۸۵۰ میلادی در شهر تبریز به همراه یکی از پیروانش در مقابل چشمان بیش از ده هزار نفر تماشاچی در مقابل جوخه اعدام قرار داده با شلیک ۷۵۰گلوله تیرباران نمودند .                 در سال ۱۸۶۳میلادی فرزند یکی ازوزرای دربار ایران بنام میرزا حسینعلی ملقب به بهاءالله اعلان نمودند که همان شخص موعودی است که بوسیله حضرت باب و انبیای گذشته وعده داده شده است .بر اثر مخالفت و دشمنی های دو دولت ایران و عثمانی حضرت بهاءالله و خانواده اش به نقاط مختلفی در خاک عثمانی تبعید گردیدیند تا سرانجا به عنوان زندانی به عکا واقع در فلسطین که شهری بسیار بد آب و هوا و تبعیدگاه مجرمین بود فرستاده شدند .ایشان تا سال ۱۸۹۲میلادی که دار فانی را وداع گفتند در عکا به سر بردند .حضرت بهاءالله در وصیت نامه خود حضرت عبداالبهاء پسر ارشد خود را به جانشینی تعیین نمودند تا پس از ایشان رهبری جامعه و تفسیر و توضیح الواح و آثار را عهده دار باشند .                        حضرت عبدالبهاء نیز به نوبه خود نوه ارشد خویش شوقی افندی را به عنوان ولی امرالله به جانشینی خود تعیین کردند .امروزه امور جهانی بهائی تحت نظر بیت العدل اعظم که یک هیئت منتخبه بین المللی می باشد اداره می گردد . 

!! نوشته شده توسط محبت | 9:27 | چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 •

دیانت بهائی چیست؟

دیانت بهائی یک دین مستقل جهانی است که پیروانی در اغلب کشورهای جهان دارد .این دین افرادی را از همه ملتها نژادها گروههای قومی و طبقات اجتماعی با حرفه ها و مشاغل گوناگون در بر می گیرد . یکی از ویژگیهای دیانت بهائی آنست که از رهبری فردی برکنار می باشد و بنابراین در این جامعه کسی به عنوان پیشوای مذهبی یا کشیش وجود ندارد .فعالیت های محلی زیر نظر جامعه محلی انجام می شود .جلسات بهائی شامل دعا و مناجات و کلاسهای مطالعه همچنین گردهم آئی های اجتماعی و جلسات مخصوص تعطیلات بهائی است .در جامعه محلی بطور مرتب هر۱۹روز یکبار جلسه ای به نام "ضیافت نوزده روزه" تشکیل می گردد که برنامه آن شامل دعا و مناجات و قسمت اداری و ملاقات و پذیرایی می باشد .بهائیان معتقدند که هدف از حیات انسان اعتراف به وجود خداوند یکتا و عبادت و پرستش او و در نهایت پیشبرد جامعه بشری به سوی یک تمدن پیشرفته و در حقیقت اصلاح عالم می باشد بر اساس این اعتقاد حدود ۱۵۰سال است که بهائیان برای اتحاد نوع بشر و اسقرار صلح جهانی تلاش کرده و در این راه از فدا نمودن جان و مال و هستی خود نیز دریغ ننموده اند .                                                                                                                                       بر طبق تعایم دیانت بهائی رسیدن به این هدف شکوهمند از طریق شکوهمند از طریق قبول و اجرای اصول و احکام ذیل میسر می باشد :

۱) وحدت عالم انسانی۲)ترک انواع تعصبات۳)تحری حقیقت در سطح فردی و شخصی۴)تساوی حقوق زن و مرد  ۵)وحدت ادیان و نسبی بودن حقایق مذهبی ۶)استمرار فیض الهی یا نیازمندی بشر به هدایت روحانی ۷)تعدیل معیشتو برطرف کردن فقر و ثروت فوق العاده در جامعه بشری ۸)تعلیم وتربیت عمومی ۹)استقرار صلح جهانی ۱۰)تاسیس یک مجمع فدرال جهانی ۱۱)تعیین یک زبان بین المللی که در کنار زبان مادری آموخته می شود ۱۲)هم آهنگی دین با حقایق علمی و عقل و منطق

!! نوشته شده توسط محبت | 22:22 | سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 •

حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

" دین الهی یکی است ولی تجدد لازم…درختی را چون بنشانی…بعد از مدت مدید کهن گردد ازثمرباز ماند. لهذا باغبانِ حقیقت دانهء همان شجر را گرفته در زمین پاک می کارد دوباره شجرِ اول ظاهر می شود.

دقت نما یید در عالم وجود هر چیز را تجدد لازم. نظر به عالم جسمانی نمایید که حال چنان تجدد یافته مشروعات و اکتشافات تجدد یافته ادراکات تجدد یافته پس چگونه می شود که امر عظیم دین که کافلِ ترقیات فوق العادهء عالم انسانی است و سبب حیات ابدی و مروج فضائل نامتناهی و نورانیت دو جهانی بی تجدد ماند؟ این مخالف فضل و مو هبت حضرت یزدانی است."

!! نوشته شده توسط مونا | 14:39 | سه شنبه نوزدهم آذر 1387 •

ویتنام آیین بهایی رابه عنوان جامعه ای دینی به رسمیت شناخت

هوشیمین سیتی، ویتنام
۳۱ ژوئیه ٢٠٠٨ برابر با ١٠ مرداد ١٣٨٧

دولت ویتنام دیانت بهائی را به رسمیّت شناخت.

طی مراسمی در روز ۲۵ ژوئیه، سند این شناسائی رسمی به نمایندگان محفل روحانی ویتنام اهداء شد.

این شناخت رسمی آخرین اقدام از سلسله مراتبی است که شامل انتخاب محفل ملّی بهائیان در چهار ماه پیش بود — این خود یک رویداد برجستۀ تاریخی بود که برای نخستین بار بعد از سالیان دراز انتخابات شورای رهبری بهائیان آن کشور برگزار میشد. نمایندگان دولت از نزدیک بر جریان رأیگیری نظارت داشتند.

رئیس هیئت دولت مرکزی در امور دینی، گوئن ذی دوآن (Nguyen The Doanh)، به عنوان نمایندۀ رسمی دولت در مراسم هفتۀ پیش در هوشیمین سیتی شرکت داشت.

خبرگزاری رسمی دولت ضمن گزارش این رویداد به سخنان رئیس محفل ملی بهائیان، آقای گوئن ثوک ترونگ، چنین اشاره کرد: «ایشان (جناب ترونگ) اظهار داشتند که به رسمیّت شناختن دیانت بهائی از سوی دولت 'مسیر جدیدی را برای پیشرفت و ترقی تمامی جامعۀ بهائی ترسیم میدارد' و پیروان این آئین را در راه خدمات بیشتر اجتماعی و انساندوستانه و نیز در راه تلاش برای حفظ ارزشهای دیرین روحانی تشویق و ترغیب میسازد.»

آئین بهائی در سال ۱۹۵۴ در ویتنام مستقر شد، و ده سال بعد نخستین محفل روحانی ملّی بهائیان آن کشور انتخاب شد. در اواسط دهۀ ۱۹۷۰، فعّالیتهای رسمی جامعه متوقف شد.

خبرگزاری ویتنام اظهار داشت که مراسم هفتۀ پیش بدان معناست که «کمیتۀ امور دینی دولت، جامعۀ بهائی ویتنام را به عنوان سازمانی دینی که قادر است همگام با ادیان دیگر فعّالیت نماید، به رسمیّت شناخته است.»

بهائیان ویتنام هماکنون در جهت تحکیم و تقویت جامعۀ خود، جمعآوری آمار و ارقام دقیق، و توسعۀ برنامه های اجتماعی، خصوصاً در زمینۀ تعلیم و تربیت، مشغول فعّالیت هستند.

!! نوشته شده توسط محبت | 1:0 | یکشنبه هفدهم آذر 1387 •

حضرت بهاءالله می فرمایند:

بگو ای دوستان ، راهنما آمد. گفتارش از گفتارها پدیدار و راهش میان راهها نمودارراه ، راه اوست بیابید و گفتار ، گفتار اوست ، بشنوید. امروز ابر بخشش یزدان می بارد و خورشید دانایی روشنی می بخشد و به خود راه می نماید. جوانمرد آنکه راههای گمان را گذاشت و راه خدا را گرفت. ای دوستان دست توانای یزدان پرده های گمان را درید تا چشم ببیند و گوش از شنیدن باز نماند. امروز روز شنیدن است. بشنوید گفتار دوست یکتا را و به آنچه سزاوار است رفتار نمایید.

!! نوشته شده توسط مونا | 13:38 | جمعه پانزدهم آذر 1387 •

وحدت عالم انسانی

    باغی که در آن همهء گیاهان یک شکل و یک رنگ باشند زیبا نیست .چنین باغی یکنواخت و کسل کننده است .ولی باغی که در آن گلهای بسیار با رنگها و عطرهای مختلف وجود دارد چشم را نوازش می دهد .این تنوع رنگها بر جلوه و زیبایی باغ  می افزاید .اگر چه این گلهای زیبا تفاوتهایی دارند ولی همه از یک باران آبیاری می شوند و از یک آفتاب حرارت می یابند .این مطلب در مورد انسان نیز صادق است .مردم دنیا از نژادها و رنگهای مختلفی هستند ولی همه را یک خدا خلق کرده است و اصلشان یکی است .کثرت و تنوع در خانواده بشری باید باعث محبت و هماهنگی شود مانند موسیقی که نتهای مختلف کنار هم قرار می گیرند و ممزوج می شوند تا آهنگ کاملی ساخته شود .

    وحدت لازمهء وجود است .تنها علت حیات است .در عالم مادی وجود هر چیز موکول و منوط به اتحاد است .جمیع اجزا و عناصر به واسطه جاذبه به یکدیگر پیوسته اند .قوهء جاذبه اجزا و  عناصر مختلف را به یکدیگر نزدیک می کند و به شکل گلی زیبا در می آورد ولکن چون این قوهء جاذبه از آن گرفته شود این عناصر تجزیه می شوند و تحلیل صورت می گیرد و گل از بین می رود .همین قانون در حیات عالم انسانی نیز مصداق دارد .جذب و هماهنگی و اتحاد قوایی هستند که بشریت را یه یکدیگر تالیف می دهند .

      حضرت بهاءالله برای اتحاد جمیع اهل عالم طرحی را ایجاد فرموده اند .ما باید با تمام قوا بکوشیم که تعداد هرچه پیشتری از افراد را در دایره ء این نقشه الهی وارد نماییم .وقتی با مردم از نژادها و ملیتها و ادیان و عقاید مختلف ملاقات می کنیم نباید اجازه دهیم این اختلافات سدی مابین ما ایجاد نماید .ما باید آنها را گلهای رنگارنگ که در گلستان زیبای بشریت روئیده اند بدانیم و از اینکه درمیان آنها هستیم مسرور باشیم .

     "ای دوستان سراپرده یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخصار "

     "نور اتفاق آفاق را روشن و منور سازد "  .

!! نوشته شده توسط محبت | 12:18 | یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 •